با کوله باری از گناه به دوش وارد مهمانی ات می شوم ....وتو با آغوشی باز مرابایه بغل گناه می
پذیری... آمده ام ...چون توخود مرا دعوت کردی .....برمن بال دادی تا بال بزنم واوج بگیرم وتو دستای
خستمو بگیری ....اومدم تا آغوشت باشه تکیه گاه دل شکستگی هام ...اومدم تا به وعده وفا کرده ب
اشم ....دوباره مثل هر سال مهمون باغت باشم از درخت دوستیت بالا برم ..میوه های بخششت رو
بچینم .......اومدم تا کارت دعوت سال دیگم رو هم بهم بدی و با دلی پاک راهیم کنی ....اومدم بگم
خدایا:اون پائین آدمایی هستن که خیلی دلشون می خواد یه روزی جای من بیان وکنارت بشینن و
باهات دردودل کنن ....اون پائین آدمایی هستن که می خوان کارت دعوت سال دیگشون و من از دستات
بگیرم .....
خدا دعوتم کرد به جمع دیگر مهمونا برم ....وقتی رفتم توی جمعشون ....دیدم نه !!!!!!!!!همه یک
رنگن ....همه یه جورویه شکلن پائین تر از ما اونجا کسی نیست وبالا تر از ما تنها خداست ...اما خدا
خودش اونقدر به ما نزدیک شده بود که فکر می کردیم خودش هم یکی مثل ماست....اما ما کجاو
خداکجا؟به بالای مجلس راهنمایی شدم از ما پذیرایی شد بشقابی از نزدیکی خدا خوردیم وجرعه ای از
بخشندگی اش راسر کشیدیم ....وای که هر چه می خوردم سیر که نمی شدم هیچ گرسنه تر ازقبل هم
می شدم.....اینجا روزی یک بار مارابا بخشش خداغسل می دهند ..........جمعمان جمع است ....تنها
مشکلمان نبودن توست ...حال ما رااگر بخواهی خوب است ...تاچندروز دیگر بازمی گردم برایت سوغات
جرعه ای از عشقش رامی آورم ..............موقع رفتن بود خدا دم در ایستاده بود وماراراهی می
کرد جلورفتم بغلم کرد بقچه ای رادردستانم گذاشت وگفت این را برای تو بیاورم .....موقع رفتن
خدادستانم راگرفت وگفت سال دیگر هم سری به ما بزن وکارت دعوت سال دیگرم راهم در دستانم
گذاشت ...وای که چه سخت بود دلکندن .....کاش هیچ وقت این جمع تمام نشود.....در بقچه ای که
برایت فرستادم زیر سجاده ی نیاز جرعه ای از عشقش رابرایت گذاشته ام جرعه ای از عشقش که تنها
دوای توست .....زیر چادر راز هم کارت دعوتت را گذاشته ام ...آماده باش تاتو هم سال دیگر پابه پای ما
بیایی...ودوباره امروز بعد از برگشتنم ....دل سراغ تورا می گرفت ...گفتم ببین گوشه ی آسمان ماه را
تنهاست.......
دوستای گلم امیدوارم از این دلنوشته ی من خوشتون اومده باشه .....ممنونم ازهمتون که بانظرات
وانتقاداتتون همیشه همراهیم می کنین .....یه خواهش کوچولو موقع افطار وسحر بین قنوت
نمازهاتون ....بین یه بغل آرزوهایی که برای خودتون می کنین من رو هم جابدین ....دوستون
دارم .....دلتنگ
نوشته ی دلتنگ.........
